زين العابدين شيروانى
567
بستان السياحه ( فارسي )
قرب هزار باب خانه در اوست و چند قريه معموره مضافات اوست سكنهاش قوم عرب و اكثر شافعىمذهب و قليلى هندو و حاكمش شيخ عبد الرّب نام بود و خالى از فتوت نبود همو غربا را محبّت مىنمود ذكر مكران بر وزن سكران بلدهايست از بلوچستان قريب بملك سند كويند قديم الزّمان از كشور ايران بوده اكنون طايفهء بلوچ مسخّر نمودهاند هوايش حار و خلقش ناسازكار همكى قوم بلوچ و اهل سنّت و جماعت و بد طبيعتند ذكر مكنپور بلدهايست معمور از بلاد هندوستان و محلّى است مسرّتنشان مزار فيض مدار شيخ معين الدّين مقدّم درويشان مدارى در آن ديار در غايت اشتهار است سالى يكبار جمعيّت بسيار از فرق بيشمار به زيارت شاه مدار آمده چند روز توقف نموده مراجعت نمايند كويند صد و بيست و پنج هزار درويش كسوتپوش هر سال در آنجا بايد حاضر باشند و ساير حكايات آنجا را ازاينقرار بايد حساب نمود ذكر مكس بر وزن هوس قصبهايست از قصبات بلوچستان قلعه محكم دارد آبش وسط و هوايش كرم و خلقش حنفىمذهب راقم نديده امّا خلقش مشاهده كرديده ذكر مكناس بر وزن مشناس شهريست عظيم و بلدهايست كريم از بلاد مغرب و مردمش قوم عرب و همكى مالكىمذهبند لفظ مكناس در لغت عرب جاروب را كويند و چون آن شهر صاف و پاك است لاجرم بدين مناسبت مكناس كفتهاند اكرچه راقم نديده امّا مردمش بسيار مشاهده كرديده است ذكر ملاير بر وزن جلاير بلوكى است از عراق عجم و ناحيهايست مسرّتتوام آبش اكثر از قنوات و خوشكوار و هوايش اندك به سردى مايل و سازكار و محتويست بر قراى دلكشا و دهات رغبتفزا اكثر قراى آن در زمين هموار اتّفاق افتاده و جوانب اربعهاش كشاده باغاتش فراوان و غلّاتش ارزانست طرف شمالش بجبال الوند متّصل و جنوبش بولايت بروجرد اتّصال دارد مشرقش ناحيهء كزّاز و مغربش تويسركان و در آن مكان جبال و تلال فراوانست مردمش همكى شيعه اماميّهاند و اكثر فارسىزبان و ديكر ترك و ديكر جماعت كرد و لرند و اكنون دارالأماره آنجا قريهء چوبين است و چون شيخ على ميرزا آن قريه را نشيمن نموده لهذا به دولتآباد موسوم فرموده است كويند بلوك ملاير سيصد پاره قريه دارد راقم مكرّر آنجا را ديده و بصحبت اكابر آنجا رسيده است ذكر ملاطيّه بر وزن كلاتيّه شهرى دلنشين و بلدهء بهجتقرين است از اقليم چهارم هوايش ملايم و آبش بسيار خوشكوار از بلاد اناطولى و بروايتى از ملك شام است در قرب شطّ فرات واقع شده باغاتش فراوان و غلّاتش ارزان مردمش اكثر حنفىمذهب و نيكمشربند اكرچه راقم آنجا را نديده امّا بقرب و جوارش رسيده و مردمش مشاهده كرديده عموما خالى از هوش نباشند ذكر ملتان بر وزن سلطان شهريست خرّم بنيان از اقليم سيّم هوايش كرم و آبش ملايمست آن شهر از صوبهء ملك سند و مدينهء دلپسند است در زمين هموار واقع و اطراف آن واسع است و قرب بيست هزار باب خانه در اوست و نواحى چند مضافات اوست عمارات آن ديار همكى سه طبقه و از آجر و قلعه و ارك آن نيز از آجر است باغات خرّم و بساتين چون ارم دارد و فواكه كرمسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش ارزان خلقش اكثر هندوان و بعد مسلمان و ديكر اهل ايمانند از نيمفرسخى آن شهر رود عظيم از ملك پنجاب آمده به طرف سند مىكذرد مردمش عموما غريبنواز و در آن شيوه ممتازند قبور اولياء و مشايخ و سادات صحيح النّسب در آن ديار بسيار است منجمله مزار سيّد على اكبر و سيّد شمس الدّين و شيخ بهاء الدّين زكريّا و شيخ ركن الدّين در غايت اشتهار و زيارتكاه اهل روزكار است راقم مدّت شش ماه در آن شهر بوده و با اكابر و اعيان آنجا ملاقات نموده و بصحبت جمعى كثير از اشراف آن ديار رسيده و از ديدار بزركان آنجا فيضها ديده و از كلشن معاشرت ايشان كلهاى معرفت چيده اكر تفصيل داده شود به طول انجامد و نيز بيم آنست كه به اغراق محمول شود نظم مدحشان عيبست با زندانيان * كويم اندر مجمع روحانيان شرحشان حيف است با اهل جهان * همچو از عشق دارم در نهان مدح تعريفست و تخريق حجاب * فارغ است از مدح و تعريف آفتاب اكنون قرب دوازده سال مىشود كه جماعت سنكان آن ولايت را مسخّر كردهاند راقم كويد كه شهر ملتان را در دفاتر دار الامان نويسند الحق كنجايش هم دارد ذكر ملّوى بفتح ميم و تشديد لام و كسر واو مع الياء شهركيست دلكشا از توابع كشور مصر و از قاهره هفت مرحله دور و اكثر مشتهياتش موفور است در كنار رود نيل واقع و اطرافش واسع است و قرب چهار هزار باب خانه در اوست و قراى معموره مضافات اوست